سيد علي اكبر قرشي

281

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

حشى : حاشيه : جانب شى ء و كنار آن . اين مادهّ سه بار در « نهج » آمده است در رابطه با نصيحت فرموده : « و من تلن حاشيته ، يستدم من قومه المودّة » خ 23 ، 65 هر كس جانبش ( ملاقات و رفتارش ) نرم باشد پيوسته مورد محبت قوم خويش واقع مىشود و نيز در نامهء 35 آمده « و لا تقطعنّ لاحد من حاشيتك قطيعة » به كسى از اطرافيان خود چيزى را تيول مكن . و در بارهء تجار و صنعتگران فرموده : « و تفقّد امورهم بحضرتك و فى حواشى بلادك » نامهء 53 . حاصب : باد و طوفان ريگ افشان . « حصب » انداختن سنگريزه اين لفظ دو بار در « نهج » يافته است يكى در خ 58 ، 92 « اصابكم حاصب » كه در « أبر » گذشت ، ديگرى در نامهء 64 ، 454 كه به معاويه مى نويسد : « بحاصب بين اغوار و جلمود » كه در « جلم » گفته شد . حصد : درو كردن همچنين است حصاد . احتصاد نيز به همان معنى است ، از اين لفظ ده مورد در كلام حضرت آمده است : « و كما تدين تدان و كما تزرع تحصد » خ 153 ، 214 در مقام نصيحت فرموده : شرّ را از سينهء ديگرى درو كن با قلع آن از سينهء خودت : « أحصد الشرّ من صدر غيرك بقلعه من صدرك » حكمت 178 . حصيد : درو شده در رابطه با معاويه فرموده : « و ساجهد فى ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس حتّى تخرج المدرة من بين حبّ الحصيد » نامهء 45 ، 419 كه در « حبّ » يا « جسم » گذشت . در رابطه با خداوند فرموده : خداوند در قرآن خود به بندگان متجلى شد بى آنكه او را به بينند . . . هلاك كرد كسانى را كه هلاك كرد با بلاهائى شبيه هم و درو كرد آنانرا كه درو كرد با نقمات خويش : « محق من محق بالمثلات و احتصد من احتصد بالنقمات » خ 147 ، 204 . حصر : تنگ گرفتن . « قاموس » تنگ گرفتن و حبس كردن گفته است بمعنى منع نيز آمده است ، در كلام حضرت از اين لفظ يك مورد بيشتر نيامده است . در فرمان مالك فرمايد : « و لا يحصر من الفى ء الى الحقّ اذا عرفه » نامهء 53 ، 434 ، منع نكند از فى ء